
پشت ترجیح شدن در شَرَف بر بادم
درک تعویض شدن حاله ی روحم میخورد
پا به پایت که بخندی، به خودم میگیرم
نقش یک عاشق خوبی که برایت میمرد
رفتم از دست تو شکل سرطان و تو فقط
قد یک درد به باریکی مو لَمسَم کن
فکر فردای تو بودم که فقط میگفتم
اوج تنبیه ترین فاز جهان درسم کن
بین ما روزنه ها پشت نگاهت مردند
من خودم قبل سکوتت به خودم خندیدم
اول و آخر ما شکل خداحافظ بود
طبق عادت به دلم گول زدم، جنگیدم
بند اجبار، تو را از دهنم می دزدید
تابع فلسفه ی رفتن و تقدیر شدم
نقص قانون دلم عاقبت شومی داشت
بی تو فریاد ترین حالت تنبیه شدم
میروی تا که بفهمم به خودم برگردم
و همان حادثه ی تلخ خودم میمانم
گرچه سیگار شدم، حافظه ات دودم کرد
من تو را پاک ترین خاطره ام میدانم
رهام حسن زاده
برچسب: ترین,
نویسنده: لیلا عابدی