
نامه های در سرم انباشته
هی سراغ از دست گرمت می گرفت
گوش صدها قاصدک گفتم ولی
در مسیرت پشت هم مه می گرفت
دیده ها را پای رویا میزنم
گفته بودم حرف از این دوری نزن
خود که دیدی تفرقه کرده کمین
قیچی این بخت را بر هم نزن
هر چه شد از آن شب منحوس بود
خواب خوش دیدم به بد تعبیر شد
ناله ها کردم که از پیشم نری
رفته ای و رفتنت تقدیر شد
این من از خود بودنش بیزار گشت
حس تلخی دارد این آوارگی
هی فرار از خود سر آغوش تو
هی رسیدن بر تو و بیگانگی
عمق تنهایی به تو محتاجم و
این نبودت پای دل تقصیر شد
این قفس جای من از اول نبود
بعد تو دنیا چه بد تفسیر شد
ساعت از یک عمر بود آهسته تر
آنچه تند میرفت، عمر بی تو بود
قیچی این بخت را بر هم زدی
آنچه بر ما خیره میشد، فتنه بود
رهام حسن زاده
برچسب: قیچی,
نویسنده: لیلا عابدی