
u200d دارم تنهایی می ترسم
پر از مرگ و سکوت ماندم
میان وهم این شب ها
فقط اسم تو را خواندم
درون سینه فریادم
شبیه سنگ بر شیشه
شکست این تار و پودم را
نشد در تو کنم ریشه
دارم تنهایی می ترسم
نگو که با منی هر جا
نگو اینها خرافاته
نگو بی من برو تنها
دارم تنهایی می ترسم
خرافه نیست این احساس
مرا پیدا کن از جایی
که تنهایی خودش تنهاس
به دنبالت چقدر گشتم
سر آخر پاسخم دادی
به دور از انتظارم بود
که با فریاد سر بردی
کشیدی بی خودت جایی
که از فریاد فهمیدم
تو را دارم ولی بر مرگ
هزاران سال نزدیکم
میان واقعیت ها
دارم با گریه می رقصم
دگر فریاد را بس کن
من حتی از تو می ترسم
دگر بی اعتمادم بر خودم
چشمامو بر تنهایی میبندم
خرافاتی که گفتی راست بود
هر شب به این تنهایی میخندم
بیا تا بگذریم از عشق
شبی موهاتو می بستم
ولی تنها شدم حدی
که حتی از تو می ترسم
رهام حسن زاده
برچسب: خرافه,
نویسنده: لیلا عابدی